سرریز شدم
دارم فکر میکنم چجوری میتونن اینقدر عمیق توی حماقت خودشون غرق بشن؟
مث کبکی که سرشو فرو میکنه زیر برف و فکر میکنه چون خودش نمیبینه پس اتفاقی هم در حال وقوع نیست
چون خودش دیگران رو نمیبینه دیگران هم اونو نمیبینن
این "خود رو به ندیدن زدن " ها چیزی در پی نداره به جز خشم بیشتر
به جز انبار باروت خیلی خیلی تل انبار شده ای که جرقه توش افتاده و آتیش گرفته و از اونور مسئول های انبار به جای آب، باروت اضافه میریزن داخل آتیش و خودشونم از تماشای آتیش بازی لذت میبرن، غافل از اینکه این آتیش خیلی وقته دامن خودشونو و گرفته و داره می سوزونه...
+ نوشته شده در شنبه هفتم آبان ۱۴۰۱ ساعت 23:58 توسط مسافر
|