دارم فکر میکنم چجوری میتونن اینقدر عمیق توی حماقت خودشون غرق بشن؟

مث کبکی که سرشو فرو میکنه زیر برف و فکر میکنه چون خودش نمیبینه پس اتفاقی هم در حال وقوع نیست

چون خودش دیگران رو نمیبینه دیگران هم اونو نمیبینن

این "خود رو به ندیدن زدن " ها چیزی در پی نداره به جز خشم بیشتر

به جز انبار باروت خیلی خیلی تل انبار شده ای که جرقه توش افتاده و آتیش گرفته و از اونور مسئول های انبار به جای آب، باروت اضافه میریزن داخل آتیش و خودشونم از تماشای آتیش بازی لذت میبرن، غافل از اینکه این آتیش خیلی وقته دامن خودشونو و گرفته و داره می سوزونه...