فقط قراره به یادت غمامو جشن بگیرم شبای خاطره بازی
فقط اگه همه چی اینقد ت ت نبود
دلم از همه چی گرفته
دلم واسه همه چی گرفته
از این احساس تنهایی محض بیزارم
خیلی دلم می خواد به جای دلنوشته چیزای دیگه بنویسم اینجا ولی تهش هم پر از دلنوشتس و نوشته های خوبم بین دلنوشته ها گم
پ.ن
این زندگی بی اسم تو هی درده
هی اسم تو یه دوش آب سرده
بارون اشکام بعد تو می ریزه
2
بعضی وقتا صرفا بخاطر اینکه دیگه اشکی نیست گریه نمیکنم
گاهی به جای اشک از چشام نمک میاد و انقدر می سوزه که گریه نکردنو ترجیح می دم
ولی همه چی هنوز درد داره
خیلی زیاد
مثل زخم چاقوی عمیقی که فقط روش یه لایه ی نازک خون بسته و تا یه تکون بخورم سر باز می کنه و از اول خون میزنه بیرون و خون میزنه بیرون و من میشینم به تماشا
در نهایت سکون و سکوت
زندگی شاید همینه
3
شاید این زندگی جهنم یه دنیای دیگس که ما ازش سر در اوردیم
شاید یه جای دیگه تو دنیای موازی داریم شاد و بدون درد با هم زندگی می کنیم و تو همچنان برام شعر می خونی و من ذوق زده می شم و عاشقانه نگاهت می کنم و خوشحال میشم که هنوز کوچیکی و می تونم تو بغلم بکشمت
4
چجوری این همه آغوشتو به دلم بدهکارم؟
5
اون وقتایی هم که گریه نمی کنم تهش بالاخره اشکام جاری میشه
تهش بالاخره زندگی روی زخم قبلی رو یه نیشتر محکمتر میزنه
یجوری که مطمئن شه هنوز دارم درد می کشم
یه جوری که مجبور بشم اعتراف کنم
آره من هنوز دارم درد می کشم