من از تک تک خاطره های بزرگ شدنت محرومم و این بدجوری قلبم رو به درد میندازه...

پنج سالت تموم شده و رفتی توی شیش سال

و حدس بزن چیه؟

دو تا تولد اخیرت من کنارت نبودم

و این دردناکه

اینستا حدیدا هی ایده های تولد گرفتن واسه بچه های حول و حوش این سن و سال رو نشونم میده

مثلا بچه نخ بادکنکی که شکل پنج هست و با یه نخ رو زمین مونده رو می چینه و بادکنک بالا میره بعد بچه از کادر خارج میشه و با یه بادکنک عدد شیش باز وارد کادر میشه و شمعای تولدش رو فوت می کنه

و میدونی چیه؟

این دردناک تره

دیدن این کلیپا

حسرت خوردن 

و حسرت خوردن بیشتر

حتی شاید اگه پیشم بودی این شکلی برات تولد نمی گرفتم ها

اما درد داره

پ.ن

احساس می کنم این که من تو صفحه های مجازیم غرغر و ابراز دلتنگی نمی کنم باعث میشه همه فکر کنن سنگدلم و دلم براش تنگ نشده

ولی من دارم میمیرم از دلتنگی...