خسته ام مثل درختی که از آذرماهش
این چند روزا خیلی می خوابم نمی دونم چرا
خیلی خیلی خسته ام و حس نوشتنم نمیاد
حوصله هیچ کاری هم ندارم
پایان نامه یکی از بچه ها رو هم قبول کردم اما حوصله انجامش رو ندارم و مثل خر توی گل گیر کردم
کاش یکی بیاد به جای من کارامو انجام بده و من بخوابم
آخه خیلی خسته ام
کاش بخوابم تا ابد و بیدار نشم
خواب خیلی خوبه
زندگی تو خواب بهتر و عالی تره
درد ما را نیست درمان الغیاث
روحم درد می کنه وجودم درد می کنه
معدمم درد می کنه حتی
درد تا عمق وجودم رسوخ کرده و من اما فراری ام از درد
دلم میخواد فقط بخوابم و گاهی هم فیلم ببینم
کمتر از فیلم هم کتاب بخونم گاهی خلاصه اینکه زندگی در جریانه و میگذره
اگر چه سخت و اگر چه دردناک
پ.ن
دلتنگی
+ نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت 20:29 توسط مسافر
|