اینجوریه که من گاهی نمی نویسم

اصلا و ابدا و از هر چی که مربوط به نوشتنه فرار می کنم

حتی از شعاع یک متریشون هم رد نمی شم

بعد یهو شروع می کنم می نویسم می نویسم می نویسم

از همه چی برای همه جا تند و تند و تند دلم هوس نوشتن می کنه و تند و تند و تند می نویسم و هی می نویسم و هی می نویسم

بهش میگم جنون ادواری جنون نوشتن

نمی دونم چرا گاهی حبس می کنم نوشته هامو و گاهی هم جنونش به سرم میزنه

دچار خوانش پریشی که شده بودم هیچ الان دچار نوشت پریشی هم شدم

می نویسم و بعد می بینم ده جا اشتباه نوشتم و مغزم هم هیچ چیز رو غیر عادی تشخیص نداده

گاهی بعد از یک بار مرور می تونم خطا رو تشخیص بدم و گاهی هم بعد از ده بار مرور یک دفعه متوجه میشم آره اینجا خطا بوده

یجا خوندم که این حالت به دلیل سرعت بالاتر فکر کردن و مغز نسبت به خوندن و نوشتن پیش میاد

همین که بدونم قبل از من هم افرادی دچارش بودن و بعد از من هم میشن تا حدی که دلیل علمی هم براش وجود داره تسکینم میده!!!

بدجنسی به نظر میاد ولی بازم بهتر ازینه آدم احساس تنهایی محض داشته باشه

پ.ن

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود