عشق کاری کرده که تبریز میسوزد در آه
دیشب هی خوابتو میدیدم
تو خواب هی باخودم میگفتم نکنه خواب باشه ایندفعه هم...
بعد سعی میکردم بفهمم خوابم یا بیدار
بعد بیدار میشدم میدیدم آره خواب بوده...همون چیزی که ازش میترسیدم...
باز میخوابیدم خوابتو میدیدم و این سیکل تا صبح ادامه داشت...
پ.ن
بعضی شبا زیادی شبن
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۰ ساعت 10:55 توسط مسافر
|