و زندگی همچنان به ت ت ترین حالت ممکن ادامه داره...

پ.ن

دیشب خواب دیدم بابات اوردتت پیشم و گفته امیر دوسه هفته پیش شما باشه... اینقد خوشحال بودم که باورم نمیشد فک میکردم دارم خواب میبینم... تو بغلم گرفتمت باهات حرف زدم... بعد یهو بیدار شدم تا چند لحظه منگ بودم و دنبالت میگشتم،  بعد فهمیدم واقعا خواب بوده...

2

میدونم خیلیا رو سخت تر ازین و سخت تر از من آزمایش کردی ولی فک کنم تهِ طاقت من همینه... قلبم هر روز سنگین تر میشه و نفسم بیشتر میگیره

3

میسپرمش به امان خودت... خودت دادی خودتم داری باهاش اینقد سخت امتحانم میکنی...خودتم مراقبش باش

4

یعنی یه روزِ خوب میاد؟