نظم و ترتیب!!!!
من همینم
همین قدر یهویی و بدون برنامه...
مث بارون بهار
شاید به نظر خیلیا عجیب غریب بیام اما دقیقا من همینم
الان که دقت میکنم انگار کل زندگیم هم همین مدلیه و نشونه هاش هم همه جا هست
بدون برنامه ریزی و یهویی پر از تیکه های عجیب غریبِ به هم چسبیده که هر چقدرم نامتناسب و ناجور به نظر بیان اما کاملا مشخصه عضو یه چیز واحدن....
من همین آدمی ام که دیده میشم نه یه چیزی وارای پوسته اصلی و ظاهرم، پر از ایده های عجیب غریب نصفه نیمه و جذاب
پر از شب بیداری و کارای یهویی و نیمه تموم
مث یه چل تیکه ی جذاب که هیچوقت کامل نشده و نمیدونی تهش قرار بوده تبدیل به چی بشه... کیف؟ رومیزی؟ یا...
به کل زندگیم که نگاه می کنم همینطوره... از برچسبای رنگی رنگیِ کیبرد لپ تاپم(که مالِ دو تا مجموعه ی کاملا متفاوت برچسبن) بگیر تااااااا کارای مورد علاقم، لباسای مورد علاقم، حتی تصمیمای زندگیم که در عین احساسات زیاد و شدیدم همیشه به طرز خسته کننده ای منطقی ترین و امن ترین راه رو انتخاب می کنم...
من همینم همین که می بینی و می شنوی
هیچوقت سعی نکردم جور دیگه ای به نظر بیام دوست ندارم هیچوقت سعی کنم یه مدل دیگه به نظر بیام
چیزی غیر از اونی که هستم
زندگی به هر دو روش سخته هم اینجوری که الان هستم و هم اونجوری که دوست ندارم باشم...
اگر چه ممکنه کم کم بدون این که حتی متوجه بشم تبدیل بشم بهش
مپ امروز که یهو به خودم اومدم و دیدم زندگیم پر از چیزای عجیب غریب و به هم دوخته شدس
تیکه های پارچه ای که هر کدوم بی نهایت جذابن بی نهایت دوسشون دارم و به زور و با هر ترفندی توی زندگیم جاشون دادم
پر از چیزای رنگی رنگیِ بی ربطِ شلوغ پلوغ!
احتمالا هیچ وقت دوست نداشته باشم این بهم ریختگی جذاب رو مرتب کنم... اون جوری که همه دوس دارن بهم تحمیل کنن...
شاید عجیب باشه ولی من حتی علاقه هامم همینقدر شلوغ پلوغه!!!