خونِ ما خوردند این کافردلان/حافظ
چقدر خسته ام
چقدر سردمه
تو نیستی به من
از آفتاب تو
تگرگ میرسه
جهانِ بعدِ تو
به مرگ میرسه...
احمد امیرخلیلی
پ.ن
میدونم این شعرو یبار دیگه هم اینجا نوشتم اما به طرز عجیبی مدام توی سرم چرخ میخوره و هی میخونمش و بازم مینویسمش...
2
من خیلی وقته تو رو به آغوشم بدهکارم
3
این روزامونو داشتیم با امیدواری میگذروندیم اما الان دیگه حتی اونم فهمیده برای جایی مثل اینجا و برای آدمایی که اینجان زیادی دور از دسترسه... زیادی خیالات محاله...
4
زندگی یه مرگِ دردناکِ دنباله داره...
+ نوشته شده در جمعه یکم مرداد ۱۴۰۰ ساعت 20:38 توسط مسافر
|