تبليغاتX
سرگشته


سرگشته

عبور باید کردو هم نورد افق های دور باید شد......همین...

عشق است و به طرح زوج و فرد افتاده

در پیله ی بی کسی به درد افتاده

در صحنه ی جنگیدن عقلم با عشق

طفلی دل من بین نبرد افتاده

گم کرده تو را برای دیدار دلت

یک عمر شبیه دوره گرد افتاده

قلبم شد اسیر قلب تو درد این است

من آتشم و دل تو سرد افتاده

من سمبلی از بهار و طفلک دل تو

پاییزی و بی بهار و زرد افتاده

 

 

 

عذر بخشایش

 

خدانگهدار...

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 15:10 توسط الهه عارف(مسافر)| |

تو نیستی و دلم در حوالی ات غرق است

دو چشم خیره در عکس خیالی ات غرق است

تو نیستی و دلم در تلاطمی ابریست

و در هوای دو چشم شمالی ات غرق است

تو مثل چشمه آبی زلال و شفافی

چنان که تیرگی ام در زلالی ات غرق است

پس از تو اشک نگاهم که ساده خشکیده

میان سبزی گل های قالی ات غرق است

ببین! کسی که همیشه به فال می خندید

به فکر قهوه فنجان فالی ات غرق است

***

تو رفته ای و زمان بی تو کند می گذرد

تو نیستی و دلم در حوالی ات غرق است

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 18:29 توسط الهه عارف(مسافر)| |

عمریست که در فصل مرورت ماندم

در حسرت یک بار عبورت ماندم

با شوق شلوغ بازیت تا آخر

نزدیک مزار سوت و کورت ماندم

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 20:31 توسط الهه عارف(مسافر)| |

یه شب تو دام دل افتاده بودی

یه احساس نجیب و ساده بودی

نفهمیدی به تو دل بسته بودم

نمی دونم به کی دل داده بودی...

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 15:27 توسط الهه عارف(مسافر)| |

عاشقی یعنی که بی تو بد شوم

در میان جمع ها مفرد شوم

عاشقی این است: بی لبخند تو

رود های زندگی را سد شوم

دل به دست موج ها بسپارم و

بعد تو تسلیم جذر و مد شوم

***

خواستی از من نباشم بعد هم

مثل خط مردنم ممتد شوم

عشق را افسانه خواندی خواستی

که اسیر دست دیو و دد شوم

بعد هم در امتداد خیس شب

مثل یادت که نمی آمد شوم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 15:47 توسط الهه عارف(مسافر)| |

به نام دوست...

رباعی:

لبخند زدم که شهر مهتابی شد

مضمون تمام آسمان آبی شد

تقصیر نگاه ناب زیبای تو بود...

لبخند لبم رباعی نابی شد...

 

غزل:

آغاز شعر های تو آغاز دیگریست

آرامش نیایش تو ناز دیگریست

باید همیشه دل به هوایت غزل شود

در هر غزل تو باشی و من راز دیگریست

ماه تمام قصه ی شب های تار من

در اوج غم وجود تو اعجاز دیگریست

فهمیده است بغض نفس گیر هر شبم

یادت درون سینه نفس ساز دیگریست

پایان گرفت شعر من اما بدان عزیز

نامت برای قصه ام آغاز دیگریست

.

.

.

.

*بیت اول و آخر به دل نمی چسبه یه جورایی...

خوشحال میشم اگه در بهتر شدنش کمکم کنین...

**عذر خواهی به خاطر این که نمیام سر نمیزنم....

 ***در همه کون و مکان از هر چه هست و هر که هست

             ای به قربان سرت تنها تو را داریم ما

***یک لحظه ی خاموش برایم بفرست

از حرف پرم گوش برایم بفرست

دارم خفه می شوم در این تنهایی

لطفا کمی آغوش برایم بفرست...

****ای دست های سبز برایم دعا کنید

از انتظار سرخ دلم را رها کنید...

 

 

نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 10:29 توسط الهه عارف(مسافر)| |

تمام معنی احساس اگر همین باشد

همیشه ظاهر و دل سرد و آتشین باشد

چه بهتر است دلم ساده بی تو سر کند و

تمام عمر درون خودش غمین باشد

اگر یقین جهان آنی و پر از شک است

همان بس است که دل زرد و بی یقین باشد

هوای دیدن تو پر زدن به من آموخت

نخواه بال و پرم گیر این زمین باشد

نخواه بی تو بسوزد عروج ققنوسم

تمام سهم من از عشق تو همین باشد

 

 

۱-در تنگ دیگر شور دریا غوطه ور نیست

آن ماهی دلتنگ خوشبختانه مرده است...(فاضل نظری)

۲-بدون تو همه دنیا غریب و دلگیر است

عجیب این دل بیچاره ام زمینگیر است...(خودم)

۳-مرا ز عشق مگویید عشق گمشده ایست

که هر چه هست ندارم که هر چه دارم نیست...(فاضل نظری)

۴-تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را

میان ربنای سبز دستانت دعایم کن...(؟؟؟؟؟)


بیچاره ی دچار تو را چاره جز تو چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چون مرگ ناگزیری و تدبیر تو محال(قیصر امین پور)

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 13:45 توسط الهه عارف(مسافر)| |

Design By : Night Melody

كد ماوس